حمیدرضا شکارسری
خوانش شعری از مهدی ابوالحسنی
فاصله از عشق
«خسته ام
می نویسم تیغ
تا رگ این شعر را بزند
و خون این سطرها
از عشق تعریف دیگری در دهان انسان بگذارد.»۱
با خواندن شعر«مهدی ابوالحسنی»(آریا ادریس)، داریم شعری راجع به شعر می شنویم. وقتی درباره زبان حرف می زنیم، در واقع داریم در اصطلاح زبان شناسی، از فرازبان بهره می بریم و حالا که شعری در باره شعر می خوانیم، پس لابد داریم یک فراشعر را
می خوانیم .
نوشتن راجع به خود شعر و فرایند آفرینش و سرایش شعر، همان فاصله گیری از متن است که حتی در سنت ادبی ما نیز قابل ردیابی است؛ اما این تکنیک اساساً تکنیکی معاصر محسوب می شود.
فاصله گیری از متن البته غایت و هدف شعر نمی تواند باشد (مگر در نگرش های پسامدرنیستی)، بلکه شیوه ای است برای برجسته سازی زبان و جلب توجه مخاطب و در نهایت افزایش تاثیر متن با مشارکت دادن خواننده در روند نوشتن شعر و در جریان قرار دادن او از عمل
سرودن شعر.
انگار نوشتن عملی است دموکراتیک که می توان مخاطب را در جریان ریز مراحل آن قرار داد.
***
«ادریس» در ابتدای شعر، با فاصله گیری از متن و نوشتن از عمل نوشتن، شعر و زبان شعر را برجسته می سازد و به این وسیله مخاطب را به فضای شعر می کشاند. حالا مخاطب بیشتر کنجکاو می شود که بداند خون این شعر که با کلمه تیغ از رگ متن جاری شده، قرار است چه بنویسد؟ تا اینجا فاصله گیری از متن، کار خود را به خوبی
انجام داده است.
از این پس باید ببینیم آنچه که این خون می نویسد، اصلاً درخور نوشتن هست؟ آیا آنچه با خون شعر نوشته می شود، اصلاً ارتباطی تنگاتنگ با سطرهای اولیه دارد یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا پایان بندی تناسبی با بقیه متن
دارد یا نه؟...
این خون می خواهد تعریف تازه تری از عشق در دهان انسان بگذارد. تعریف تازه ای از عشق عالی است، اما اساساً چراعشق؟... عشق با کلمات پیش از خود در این شعر، چه ارتباطی برقرار می کند؟ مثلاً چرا آزادی به جای عشق ننشیند؟ یا مثلاً زندگی یا حتی مرگ؟ گزینش بی پشتوانه عشق، این شعر کوتاه را سطحی، شعارگونه و
احساساتی کرده است.
ــــــــــــــــــــــــ
۱ـ چاله ها، مهدی ابوالحسنی، مروارید،۱۴۰۱
شما چه نظری دارید؟